١- شیخ صدوق به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می گوید:
جابر گفت در زمان حیات حضرت رسول(ص) برای تهنیت و تبریک تولد حسین (ع) به خدمت فاطمه(س) رسیدم.در دست ایشان لوحی سبز رنگ دیدم که گمان کردم زمرد است و بر آن لوح، نوشته ای همانند نور خورشید، می درخشید.عرض کردم: ای دختر رسول خدا پدر و مادرم فدای شما باد! این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خداوند - عز و جل - به رسول خود هدیه کرده است و اسامی پدر، شوهر و دو فرزندم و نیز جانشینان آنها - که همگی فرزندانم - هستند - در آن است. پدرم برای اینکه مرا خوشحال کند، آن را به من داد. سپس جابر می گوید: « نام محمد را در سه جا و نام علی را در چهار جای آن لوح دیدم.»
٢- در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود:
در شب معراج خداوند فرمود: ای محمد! تو، علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه را از یک نور آفریدم پس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر که آن را پذیرفت از مقربان گردید و هر که آن را رد نمود به کافران پیوست.آنگاه فرمود: ای محمد! آیا مایلی آنان را ببینی؟ عرض کردم: بلی، فرمود: قدمی پیش گذار. من قدمی جلو نهادم، ناگاه دیدم علی بن ابی طالب، حسن، حسین، علی، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی(الجواد)، علی بن محمد، حسن بن علی آنجا بودند و حجت قائم (عج) همانند ستاره ای درخشان در میان آنان بود.عرض کردم: اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: اینان امامان هستند.
٣- شیخ صدوق از قول یزید بن سلیط گفت:
امام صادق (ع)را در راه مکه ملاقات کردم، به او گفتم پدر و مادرم فدای تو باد، شما امامان پاکید و مرگ چیزی است که هیچ کس را از آن گریزی نیست به من چیزی بگو تا به باز ماندگان خود بگویم، حضرت فرمود آری اینها فرزندان من هستند و این بزرگ ایشان است و اشاره کرد به پسرش موسی (ع) و او دارای علم و دانش و صبر فراوان است. مردم به آنچه در دین اختلاف دارند به او مراجعه می کنند، او دری است از درهای خداوند و در او صفتی است بهتر از اینها؛ پس گفتم پدر ومادرم فدای تو باد آن صفت چیست؟ فرمود خدای عزوجل از او دادرس و فریادرس این امت و نور فهم و حکمت این امت را بیرون میآورد، به خاطر وجود او اختلافات میان مردم و نزاعها را از بین می برد.به اطر او برهنه را می پوشاند و گرسنه را سیر میکند و انسانهای ترسیده و بی امان را ایمن میسازد او در هر حال بهترین مردم می باشد در هر حال، سخن او حکمت است و خاموشی او علم است. (منتهی الامال / ج 2/ حاج شیخ عباس قمی - ص 337-336)
ادامه مطلب...
از یزد تا خراسان
شک نیست که تعیین خط مسیر دقیق سفر امام رضا به واسطه گزارشهای متعدد و گاه متناقض منابع دشوار است. تنها نقطه روشن که در این مسیر از منابع اولیه به دست می آید اشاره ایی است که شیخ صدوق و سایر منابع معتبر به مسیر راه کویر و ورود آن حضرت به نیشابور کرده اند.
برخی معتقدند که امام از رباط پشت بادام به دامغان سپس به نیشابور رفته و برخی منابع معتقدند که امام با گذر از جناح شرقی کویرلوت به نیشابور وارد شده. دامغان به لحاظ جغرافیایی در خط سیر حرکت حضرت رضا واقع شده، گذر آن حضرت از این منطقه محتمل به نظر می رسد.

امام در خراسان
خوشبختانه از ورود امام رضا به نیشابور گزارشهای متعدد و مستندی وجود دارد به ویژه حدیث سلسله الذهب که امام در این شهر ایراد فرموده اند خود به قوت گزارش های ورود امام به نیشابور افزوده است. مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا در نیشابور ضبط شده روایت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف سلسله الذهب را از امام رضا در نیشابور نقل می کند.
ادامه مطلب...
از فارس تا یزد
ابن بلخی منازل شیراز به یزد را 9 منزل و مسافت میان این دو شهر را 54 فرسنگ یاد کرده است. در آن روزگار یزد نه شهر مهمی به قاعده امروز که از توابع شهر اصطخر بوده است. در این منطقه چند قدمگاه و بنای یادبود امام رضا(ع) وجود دارد.
با توجه به تأکید منابع به عبور آن حضرت از راه کویر به سوی مرو، بر اعتبار این قدمگاه ها افزوده می شود. ولی چنانکه گفته شد یزد در قرن دوم اسلامی نه یک شهر که یک منطقه بیابانی بوده است لذا از عبور حضرت رضا از یزد در منابع اولیه به صراحت نامی به میان نیامده و تنها به ذکر عبور آن حضرت از یک کویر و یا بیابان اشاره کرده اند.
برخی بر این باورند که امام ر ضا طی مسیر وارد شهر قم شده و در منزل یکی از اهالی این شهر منزل کرده اند که این مکان امروزه به مدرسه رضویه یا مأموریه شهرت یافته است. ولی باید اذعان کرد که مأمون گذر امام از شهرهای محل تجمع شیعیان را ممنوع کرده بود. لذا حضور امام در این شهر سند محکم ندارد از سوی دیگر در مورد توقف حضرت در قم منابع تاریخ محلی نیز آن را تائید نمی کنند.
برای دیدن عکس در سایز بزرگتر روی عکس کلیک بفرمایید.
از اهواز تا فارس
درباره ادامه مسیر حرکت امام علی بن موسی الرضا به فارس منابع توضیحی نمی دهند که حضرت از کدام راه به سمت فارس و از آنجا به خراسان عزیمت کرده است. و ما تنها از طریق اتصال نقاط جغرافیایی روشن که در منابع ذکر شده می توانیم جزئیات مسیر حرکت حضرت و منازل بین راه را به دست آوریم و یا حدس بزنیم زیرا مسیر راه خوزستان به فارس منحصر به یک راه نیست.
از اهواز به فارس 24 منزل و در مجموع 102 فرسنگ راه بوده است. احتمال دارد حضرت در سفر تاریخی خود به مرو از راه ارجان، رامهرمز گذشته باشد زیرا نسبت به ابتدا و میانه این راه گزارشهایی از عبور آن حضرت وجود دارد . درباره خروج امام از اهواز خبر دقیقی وجود دارد که امام از پل اربق یا اربک عبور کرده اند و این خود کلیدی برای حل این معماست. در ادامه مسیر پل اربک " در شهر ارجان قدیم( بهبهان) قدمگاهی است موسوم به قدمگاه امام رضا. وجود این قدمگاه در این مکان مسیر امام علی بن موسی الرضا را روشن می کند. 











منابع تاریخی اطلاع می دهند که امام رضا از اهواز و از طریق فارس و نه شهر شیراز به سمت خراسان رفته اند. از ورود حضرت علی بن موسی الرضا به شیراز در منابع گزارش موثقی ثبت نشده و در منابع محلی تاریخ این شهر هیچگاه قدمگاه و یا بنای یادبودی به آن حضرت منسوب نیست.
از بصره تا فارس
از بصره تا سوق الاهواز:
از دیار عرب(عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد، یکی از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه دیگر از بصره به خوزستان که کوتاهترین راه و فاصله میان ایران و عراق آن روز محسوب می شد.
راه بصره- اهواز در آن زمان 9 منزل و سی و شش فرسنگ بود ولی از نامهای قدیم منازل این مسیر در نقشه های امروزین اثری نمانده از اینرو به سختی می توان مسیر حرکت امام را مشخص کرد . امام رضا از بصره به اهواز حرکت کرد ولی از جزئیات مسیر حرکت امام و منزلگاههایی که حضرت در آن توقف فرمود منابع گزارش دقیقی در اختیار نیست .
با ورود امام رضا به اهواز، بیماری امام روی می دهد که منابع دلیل بیماری امام را هوای بسیار گرم و مرطوب این شهر بیان می کنند، لذا می توان دریافت که سفر امام در تابستان رخ داده است.
سه بقعه به نام امام رضا در شوشتر، دو بقعه به نام شاخراسون( شاه خراسان) در دزفول و شوشتر و دو بقعه دیگر به نام های امام ضامن وجود دارد که بایستی با نظری تقادانه به آن نگریست. " این بناها( یادبود امام رضا) که تعدادشان قریب به ده بنا می رسد اگر چه از حیث کثرت، گذر امام رضا را در ایندو شهر قوت می بخشند اما به لحاظ اعتبار، متزلزل و مبهم هستند.
سه بقعه امام رضا دیمی در شوشتر که عوام آن را محل توقف حضرت رضا می دانند برابر گفته شرف الدین شوشتری سندی ندارد... بقعه شاخراسون در دزفول نیز... با ابهام روبروست.تاریخهای محلی، سفر امام به این دو شهر را تائید نمی کنند. همچنین با توجه به نقشه و موقعیت جغرافیایی شوشتر و دزفول گذر حضرت رضا را از این دو شهر دور از واقع به نظر می رسد چرا که امام بایستی راه رفته به شوشتر را بازگشته و سپس به دزفول می رفتند که کار عقلانی نیست.
سفر امام رضا از مدینه تا مرو در 5 بخش قابل دسته بندی است: از مدینه تا بصره، از بصره تا فارس، از فارس تا یزد، از یزد تا خراسان و امام در خراسان.
از مدینه تا بصره
دو تن از ماموران مأمون به نام های رجاء بن ضحاک و یاسرخادم به همراه نامه ایی مأمور انتقال امام از مدینه به مقر حکومت وی بودند.
رجاء بن ضحاک و یاسرخادم به منزل امام رفتند و نامه مأمون را به حضرت تسلیم کردند. امام با فرستادگان مأمون سخنی نگفت و با کراهت نامه را خواند و به ناچار پیشنهاد مأمون را پذیرفت و آماده سفر شد و در اولین گام قبل از آغاز سفر به سوی مرو، امام دست به اقداماتی زد که ماهیت پذیرش ولایتعهدی را آشکار ساخت.
امام رضا(ع) به واسطه وداع با مرقد مطهر رسول اکرم، تعیین جانشین و اعلام امامت امام جواد(ع) و وداع با خانواده خویش نشان دادند که ولایتعهدی ظاهری آراسته و مجلل بر چهره تبعید و نفی بلد است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب...
مسیر تاریخی امام رضا(ع)برای رسیدن به خراسان اگرچه سخت و جانگداز بود و شهادت آن حضرت را در پی داشت، اما خراسان را به کعبه دلهای عاشقان و امامت ولایت در ایران اسلامی تبدیل کرد .
مسیری که مأمون تأکید داشت حضرت رضا(ع) از آن عبور کند یکی از راههای متداول آن زمان بود و آن از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز( اهواز) به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان فارس و خراسان می گذشت و به مرو ختم می شد. راه دیگری که در آن زمان متداول بود از مدینه به سمت کوفه و مدینة الاسلام (بغداد) می رفت و سپس از آنجا به سمت ری، قم و خراسان و بالاخره به مرو منتهی می شد.

ادامه مطلب...
بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ موُسىَ الَّذِى ارْتَضَیْتَهُ وَرَضَّیْتَ بِهِ مَنْ
خدایا درود فرست بر على بن موسى آن بزرگوارى که او را پسندیدى و خوشنود ساختى بوسیله او هر که را
شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ اَللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ وَقآئِماً بِاَمْرِکَ
خواستى از آفریدگانت خدایا چنانچه گرداندى آن حضرت را حجتى بر آفریدگانت و قیام کننده به دستورت
وَناصِراً لِدینِکَ وَشاهِداً عَلى عِبادِکَ وَکَما نَصَحَ لَهُمْ فِى السِّرِ
و یاور دینت و گواه بر بندگانت و چنانچه آن جناب خیرخواهى نمود براى ایشان در پنهانى
وَالْعَلانِیَةِ وَدَعا اِلى سَبیلِکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ فَصَلِّ
و آشکار و دعوت کرد براه تو با کلمات حکیمانه و پند و اندرز نیکو پس درود فرست
عَلَیْهِ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیآئِکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ
بر او بهترین درودى را که فرستى بر یکى از دوستانت و از برگزیدگان از خلق خود
اِنَّکَ جَوادٌ کَریمٌ
که تو بخشنده و بزرگوار هستى
مدت 25 سال تمام، حضرت رضا تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره ای تابان از دامان نجمه درخشید که هم سنگ امام هشتم بود و امام توانست والاترین عواطف انباشته شده و در سودای دلش را بر او نثار کند. بین حضرت معصومه و برادرش امام رضا عواطف سرشار و محبت شگفت انگیزی بود که قلم از ترسیم آن عاجز است. در یکی از معجزات امام کاظم که حضرت معصومه نیز نقشی دارد، هنگامی که نصرانی می پرسد: شما که هستید؟ می فرماید: «من معصومه، خواهر امام رضا هستم». این تعبیر، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش و نیز از مباهات ایشان به این خواهرو برادری سرچشمه می گیرد.


هنوز نام تو گره گشاترین است. نامت که میآید، همه سنگها به احترام بر میخیزند و درختها صلوات میفرستند. هر کجا نام تو ای هشتمین ستاره هفت آسمان میآید، هوا معطر میشود و آبها متبرک میشوند. در این غربتکده خاکی درکنار غربت تو، همه تنهاییها را فراموش میکنیم و دخیل میبندیم به حریمت اشکهای دلتنگیمان را. کاش در پیش پای تو تمام میشدم، شاید من هم کبوتری میشدم مثل همه کبوترهایی که شادمان گرد حرمت میگردند.
|
هشتاد و هشت کلام از هشتمین امام حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام |
|
|
به کوشش : حسین حائرى کرمانى |
|
|
ناشر : بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى – مشهد چاپ دوم، 1382 شمسى قطع : وزیری تعداد صفحه 192 نوع چاپ : چاپی زبان : فارسی وزن : 265 گرم |
|



















|
امام رضا (ع) و ایران |
|
|
نویسنده : سید حسین حرّ ویراستار : امیر عباس ناشر : معارف - تهران چاپ اول، 1383 شمسى نوع جلد : شومیز
|
|
|
تدوین : - نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها |
|













|
امام علی موسی الرضا علیه السلام (امام رافت و معرفت) |
|
|
نویسنده : احمد ترابى مترجم : محمد حسنین چاپ اول، 1382 شمسى نوع جلد : شومیز قطع : پالتویی نوع چاپ : چاپی زبان : اردو
|
|
|
ناشر : بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى – مشهد تعداد صفحه 85 وزن : 85 گرم |
|













|
ترجمه و تالیف: سعید ارجمند هاشمى مترجم : محمد حسنین چاپ اول، 2004 میلادی نوع جلد : شومیز
|
|
|
ناشر : بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى
|
|













|
مختصری از زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام همراه با تصاویر زیبایی از حرم و بارگاه آن حضرت |
|
|
نویسنده : ابراهیم عاقل مترجم : محمد حسنین چاپ نهم، 1383 شمسى نوع جلد : شومیز
|
|
|
ناشر : بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى
|
|

خاک، بوی قدمهایت را حس کرد و آسمانی شد. قاصدکها، تا دورترین سرزمینها را، چرخیدند و مژده آمدنت را به چشمهای تشنه رساندند. خاک، قدم گاه قدمهای ملکوتی تو شد و فرشتهها، زایر همیشگیات تا به هر بهانه، به زیارت چشمان روشنت بیایند و بوی خوشت را برای آسمانها سوغات ببرند.
حَرَمت، قبله دلهای شکسته است، جهان، نگرانیها و غمهایش را، همین که به پنجره فولاد تو گره میزند، آرام میگیرد. مرا کبوتر گنبدت کن آقا! سرگردانی ام را سامان ببخش، یا امام رئوف! من به محبت و ولایت تو پناه آوردهام. مرا از هوای دلانگیز ولایت، سرخوش کن.
سلام ضامن آهو! دل شکسته من، به پای بوس نگاهت غریب میآید.

صلای آشنایش ، دلنوازترین ترنم عشقی است که دست دل ها را می گیرد و از مدینه تا مرو و نیشابور و توس ، پروازشان می دهد. نقاره ، ندای بیدار باشی است که یاد محبوب را هر صبح و شام در جام خاطره می ریزد و گل مهربانی را بر بام بیداری به شکوفایی وا می دارد. نقاره ، نقبی است که گام ها را به روشنایی پیوند می خواند و نقش جان ها را در قرب آرزوهای طلایی دیدار جاودانه می کند.نقاره ، قار قار کلاغان اندوه را از صورت ها و سیرت ها می راند و شکوه شایستگی و شفا و شفاعت را در آیینه های مضاعف با تلالو وا می دارد. نقاره ، نقاهت نفس ها را التیام می بخشد و دل را به محضر دلدار ، میهمان می کند. نقاره ، ناقل نقاهت نفس ها را التیام می بخشد و دل را به محضر دلدار ، میهمان می کند. نقاره ، ناقل نوای تن و دل های عاشقی است که در سرسرای بیداری می پیچد و هزران پنجره از شادی بر روی همه ی شایستگانی می گشاید که قصد شنا ، در دریای رستگاری را دارند. نقاره ، رازناک ترین نجوای موزون و دل انگیزی است که نام و یاد حضرت معشوق را چونان چوپان شبنمی بر چجهره ی گل ایام می نشاند و چشم روشن بینان ، حق جویان و راه پویان را به پهنای پیمان و ژرفای ایمان ، رهنمون می شود. نقاره ، هزار آوای داستان سرای سادگی و لطافت ، ماه نمای راه های وصال و سال نمای سیلان صمیمیت و صفا ست. نقاره ، زنگاز زدای لحظه های تاخیر در دیدار مجبوب قلوب و درای هشدار دهنده ی قافله های قبله پیماست.
نقاره ! نوازش گوش دل های ما را فراموش مکن !
در سال 200 هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اینکه کسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
یکسال بعد از هجرت امام رضا، حضرت معصومه به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه جمعی از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد که در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع می گرفت.
این جا بود که آن حضرت نیز چون عمه بزرگوار خود حضرت زینب، پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساند و مخالفت خود و اهل بیت را با حکومت حیله گر بنى عباس اظهار مى کرد.
بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهل بیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند، سر راه آنها را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت معصومه را نیز مسموم کردند.
به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه بیمار شد و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود تصمیم گرفت به قم برود. پرسید: از این شهر(ساوه) تا قم چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که مى فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است.
حضرت معصومه با احترام بسیار وارد قم شده و در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت مقابل منزل موسى بن خزرج زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.

زمان، از دشواریهای دنیا، دل کنده است.
آمده است، رو به روی قبله صافیها و صمیمتها، کنار سقاخانه امید.
امروز، با شهر توس، مدینه دلها چراغانی شده است.
اشعار مدح و ثنا از بوی تازگی میتراوند وخراسان، در حد و اندازههای عشق ظاهر میشود.
کتاب قطور بهشت هشتم که درمدینه نگاشته شد، در نیشابور و توس برای مشتاقان، به انتشار رسیده است.
اینک، چشمههای سعادت و بهکامی، جاری شدهاند در صحن و رواقها.
نقارهخانه، آهنگ صفا را مینوازد.
|
شدم بیمار و خسته از فراقت ای برادر (هلالی) *۵۹۵ کیلوبایت* تویی تو صاحب کرم، منم گدای بی حرم (علیمی) * ۱.۳۹ مگابایت* دلم می خواد هرچی دارم ، نذر امام رضا کنم ( حدادی) *۲.۵۶۰ مگابایت* ای جوادم برس به دادم، به خاک حجره زپا فتادم ( طاهری) *۳.۱۴۰ مگابایت* گوشه ی حجره،خسته افتادم (طاهری) *۲.۳۸۰ مگابایت* شد غریب الغرباء،غرق در شور و نوا (طاهری) *۱.۸۹۰ مگابایت* هر کی یه گوشه به عشقت می خوونه (کریمی) *۱۴۸ کیلوبایت* رضا غریب الغرباء،رضا معین الضّعفاء (کریمی) *۸۷۸ کیلوبایت* قدم از داغ بی کسی کمان شده ، کمان شده (کریمی) *۱.۴۱۰ مگابایت* به گنبدت نگاه می کرد، قطره اشکی می چکید... (کریمی) *۱.۱۲۰ مگابایت* در غربت تک و تنها برس به دادم،امید دل تنگم بیا جوادم (کریمی) *۲.۵۸۰ مگابایت* به زهر جفا پاره شد جگر من نازنین پسر من (کریمی) *۱.۵۸ مگابایت* |

اخلاق امام رضا(ع)
کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 148
نویسنده: سید محسن امین، ترجمه: على حجتى کرمانى
حلم: در شناختحلم آن حضرت، شفاعت وى در نزد و مامون در حق جلودى کافى است جلودى کسى بود که به امر هارون رشید به مدینه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابو طالب را بگیرد و بر تن هیچ یک از آنان جز یک جامه نگذارد. وى همچنین بر بیعت مردم با امام رضا (ع) انتقاد کرد. پس مامون او را به حبس افکند و بعد از آن که پیش از وى دو تن را کشته بود او را خواست. امام رضا (ع) به مامون گفت: اى امیر مؤمنان! این پیرمرد را به من ببخش!جلودى گمان برد که آن حضرت مىخواهد از وى انتقام گیرد. پس مامون را سوگند داد که سخن امام رضا (ع) را نپذیرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمىپذیرم و دستور داد گردنش را بزنند. در صفحات آینده تفصیل این مطلب را در خبر مربوط به عزم مامون بر خروج از مرو، ذکر خواهیم کرد.
ادامه مطلب...






ای اقیانوسِ هر پاسخ در گستره بیکرانه تشنگی!
تو از تبار بالا بلند سخاوتی. تاریکی شبها، با گامهای تو آرام میگرفت؛ وقتی آهسته راه میپیمودی و آبروی ایثار و دستگیری میشدی.
جاودانه باد خاطره آن نمازِ حضورِ عید که آسمان و دیوار و کوهها، با مردمان و مردمان با تو آواز تکبیر میدادند.
ای طنین شکوهمند حدیث سلسلة الذهب! وقتی چشمهای حیران و دستهای ملتمس تو را طلب میکردند، پرده از روی کنار زدی، زبان گشودی و از قلعه مستحکم لا اله الّا اللّه، حماسهای سرودی. زنده باد خاطره قلمها و مرکبها، وقتی زنجیره طلایی کلام تو را مکتوب کردند!
بی شک باید حضور امام رضا (علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّع این منطقه (و به دنبال آن در ایران) بشمار آورد. علی رغم همه ی محدودیت هایی که مامون برای جلوگیری از فعالیت امام رضا (ع) و ارتباط شیعیان با امام (ع) به وجود آورده بود، بارزترین موضوعی که در سیره امام رضا(علیه السلام) از مدینه تا مرو، به ویژه در نیشابور مشهود است، تلاش حضرت برای معرفی جایگاه معصومین(علیهم السلام) در این فرصت می باشد.
امام رضا (علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجاء بن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

ادامه مطلب...
بیست و سوم ذیقعده، روز زیارتی امام رضا علیهالسلام است.
زیارت، پیش از آنکه با عقل کوته بین آدمی سنجیده شود،
حکایت دل را بازگو میکند. زائر اگر بداند و بشناسد که را زیارت میکند،
دیگر نمیپرسد: کجاست. پس به راه میافتد و همچون حضرت
خضر علیهالسلام به دنبال آب حیات و چون موسی علیهالسلام
در پی عبدصالح روان میگردد. تا برسد، بیابد، بهره گیرد
و کامیاب شود. آنچه زائر را به پیمودن راهها و تحمل رنج سفر
وا میدارد، کشش درونی و علاقه قلبی اوست.

زیارت امام، یعنی احترام به پیکره دین و اسوه تقوا. زیارت یعنی ایجاد ارتباط معنوی با محبوب و دلدادگی و دلباختگی و در نهایت از دست دادن خودی و خودبینی ائمه معصومین(ع) در احادیث فراوانی، زیارت قبور مطهر اهل بیت(ع) را به دلیل آثار تربیتی و اجتماعی آن سفارش کرده اند. در این میان، بعد از زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) بیشترین سفارش و تأکید درمورد زیارت مرقد مطهر ثامن الحجج(ع) بوده است.
هم درجه با امام رضا (ع) در روز قیامت
دعبل خزاعی نقل کرده که امام رضا(ع) فرمود: "روزگار نمی گذرد و روزها و شبها پایان نمی یابد تا اینکه توس جایگاه رفت و آمد شیعیان و زائرانم شود. آگاه باشید هر کس در غربتم، توس، مرا زیارت کند؛ با من در روز قیامت هم درجه است، در حالی که آمرزیده شده و پاک می باشد.(1)
ادامه مطلب...

اکنون رستاخیز عشق است. زمین، به مهمانی آسمان میرود. اهالی ملکوت، کجاوه هدایت را به دوش گرفتهاند. دسته دسته ستاره، پشت در خانه موسی بن جعفر علیهالسلام صف کشیدهاند تا رضای الهی را در رضای تو بجویند. دستهایت در دستهای قرآن است و خورشید هدایت، از مشرق چشمهایت طلوع میکند. تو آبروی شیعهای و آبروی اسلام. شیواییات، اهل کتاب را به تردید میاندازد. عقل، زیر سایه اندیشه زلالت مینشیند تا گَرد هر چه ناراستی را بزداید و لکه هرچه تردید را بپیراید. قدم که بر میداری، ترس از دو راهیها محو میشود و گردنههای پیچا پیچ، بزرگراهی میشود مستقیم؛ بیهیچ بیمی از سقوط.
هشتمین پیشواى شیعیان امام على بن موسى الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود.
لقبها
رضا، صابر، زکى ، ولى ، فاضل، وفى ، صدیق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفو الملک، کافى الخلق، رب السریر و رئاب التدبیر(2).
مشهورترین لقب
مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص این لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودى پیامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده: از آن روى که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند که مأمون به او خشنود شد.»(3)
مادر امام
در روایتهاى مختلفى که به ما رسیده است نامها و کنیه ها و لقبهاى ام البنین، نجمه، سکن، تکتم، خیزران، طاهره و شقرا(4)، را براى مادر آن حضرت آورده اند.
زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنین وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق)
و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نیمه همین ماه، جمعه دهم رجب(5) و یازدهم ذى القعده(6)
روز شهادت
وفات آن حضرت را نیز به سالهاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.(7)
اما بیشتر بر آنند که ولادت آن حضرت در سال (148 ق) یعنى همان سال وفات امام صادق علیه السّلام بوده است؛ چنان که مفید، کلینى ، کفعمى ، شهید، طبرسى ، صدوق، ابن زهره، مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزى و کسانى دیگر این نظر را برگزیده اند.(8)
درباره تاریخ وفات آن حضرت نیز عقیده اکثر عالمان همان سال (203 ق)(9) است.
بنابراین روایت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال(10) مى شود که بیست و پنج سال آن را در کنار پدر خویش سپرى کرده و بیست سال دیگر امامت شیعیان را برعهده داشته است.(11)
این بیست سال مصادف است با دوره پایانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امین، و سپس ادامه جنگ و جدایى میان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون.(12)
فرزندان
گرچه که نام پنج پسر و یک دختر براى او ذکر کرده اند، امّا چنان که علاّمه مجلسى مى گوید: «اکثر، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.»(13)
به دسیسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسید و پیکر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حمید بن قحطبه طایى به خاک سپردند (14) و امروز مرقد او مزار آشناى شیفتگان است.







ساده زیستی یک حالت و رفتار اخلاقی است که بر پایه عقیده و نگرش ایمانی درباره ارزش زندگی و ملزومات و رفاه آن استوار است و مفهوم ساده زیستی مانند خیلی از مسائل دیگر دارای سوء تعبیرهایی هم میباشد که بعضیها معنی درست آن را نفهمیدهاند. در حالیکه اهل بیت این مصادر معرفت و این انوار هدایت، معنای ساده زیستی را به خوبی برای ما روشن میسازند.
امام علی بن موسی الرضا (ع) درباره این ویژگی رفتاری و اخلاقی آنگونه میپندارد که پدران گرامی ایشان آن را بیان داشتهاند. درباره او میگویند که در تابستان بر روی حصیر و در زمستان بر روی زیلوی کهنه که با لباس میپوشاندند، مینشستند تا مردم متوجه آن نشوند.
ادامه مطلب...












